معانی کلمه : دا
لغت نامه دهخدا
دا. (اِ) مخفف دایه ، داه . || (در تداول مردم بختیاری ) مادر. ام . والده .
فرهنگ عمید
بیماری، مرض، علت.
فرهنگ فارسی
رده دیوار
دانشنامه عمومی
مادر
گویش مازنی
مادر
( دآ ) /daa/ قربان –فدا
واژه نامه بختیاریکا
سن؛ زاد. مثلاً واژه هُمدا یعنی همسن یا همزاد
مادر
مادر
