معانی کلمه : د
لغت نامه دهخدا
د. [ دُ ] (حرف ) از ایتالیائی دُ. هجایی بی معنی که آن را بمناسبت آوایش جانشین اوت در موسیقی کرده اند و آن اولین نُت گام موسیقی است .
فرهنگ عمید
نام واج «د».
دهمین حرف الفبای فارسی؛ دِ؛ دال. Δ در حساب ابجد: «۴».
نام واج «د».
دهمین حرف الفبای فارسی، دِ، دال. &delta، در حساب ابجد: «۴».
دهمین حرف الفبای فارسی، دِ، دال. &delta، در حساب ابجد: «۴».
فرهنگ معین
(حر.) حرف دهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد 4 می باشد.
(دِ) (ق .) (عا.) برای تأکید قبل یا بعد از فعل امر درآید: د برو، د زود باش ، نزن د.
(دِ ) (ق . ) (عا. ) برای تأکید قبل یا بعد از فعل امر درآید: د برو، د زود باش ، نزن د.
(حر. ) حرف دهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۴ می باشد.
(حر. ) حرف دهم از الفبای فارسی که در حساب ابجد برابر با عدد ۴ می باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ضمیر شخصی متصل فاعلی سوم شخص مفرد ( مضارع ) و آن بفعل امر پیوندد : رود کند خورد .
هجای بی معنی که آنرا بمناسبت آوایش جانشین اوت در موسیقی کرده اند و آن اولین نت گام موسیقی است .
هجای بی معنی که آنرا بمناسبت آوایش جانشین اوت در موسیقی کرده اند و آن اولین نت گام موسیقی است .
دانشنامه عمومی
(گنابادی) دِ؛ در (حرف اضافه).
واژه نامه بختیاریکا
از حروف الفبای بختیاری با این تفاوت که گونه ای از حرف دال ( یا شبه دال ) که در بعضی از واژگان مانند واژه بید به معنی بود جایگزین دال فارسی می شود. این حرف در زبان انگلیسی معادل ندارد و طریقه تلفظش بدین صورت است که شبیه تلفظ دال فارسیست با این تفاوت که نوک زبان به پشت دندان های فک بالا نمیچسبد. نوشتن این حرف به انگلیسی امکان ندارد.
