کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خیش زدن
تلفظ بین المللی :
/xˈiʃ zˈadan/
تلفظ :
[x'iS z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خیز زدن
خوش باش زدن
کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
خیش
خِیش
خیش زنی
خیش کردن
خیش کشیدن
خیش خانه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خیش زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شخم زدن. شیار کردن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
شخم زدن شیار کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
reclaim (فعل)اصلاح کردن، خیش زدن، خیش کشیدن، اصلاح شدن، مجددا ادعا کردن، زمین بایر را دایر کردنturn (فعل)عطف کردن، تغییر دادن، بر گرداندن، پیچاندن، وارونه کردن، تبدیل کردن، خیش زدن، خیش کشیدن، منحرف شدن، معطوف داشتن، چرخ زدن، پشت و رو کردن، تاه زدن، گشتن، گرداندن، معکوس کردن، پیچ خوردن، چرخیدن، تغییر جهت دادن، چرخ خوردن، دگرگون ساختنplow (فعل)خیش زدن، خیش کشیدن، شخم زدن، شیار کردن، شخم کردن، باسخت...
کلمات مرتبط
خیز زدن
خوش باش زدن
کودکی در بر، قبائی سرخ داشتروزگاری زان خوشی خوش میگذاشتهمچو جان نیکو نگه میداشتشبهتر از لوزینه می پنداشتشهم ضیاع و هم عقارش می شمردهر زمان گرد و غبارش می سترد
خیش
خِیش
خیش زنی
خیش کردن
خیش کشیدن
خیش خانه
نظرات