خیر کردن. [ خ َ / خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیک و خوب کردن : عاقبت کار او در دو جهان خیر کرد عاقبت کار او خیر بود لاجرم.منوچهری. || تسبیل. انفاق. نفقه دادن در راه خدا. در راه خدا دادن : بیدارباش و مصلحت اندیش و خیرکن درویش دست گیر و خردمند پروران.سعدی ( صاحبیه ).همین طریق نگهدار و خیر کن امروزببوی رحمت فردا عمل کند عامل.سعدی.تو بجای پدر چه کردی خیرکه همان چشم داری از پسرت.سعدی ( گلستان ).که چندانکه...