کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خیرگی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خیرگی کردن
تلفظ بین المللی :
/xejrˈeɡi kˈardan/
تلفظ :
[xejR'egi k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
از جناح خارجی به دشمن حمله کردن
خاصه خرجی کردن
ول خرجی کردن
خاصه و خرجی کردن
خرمی کردن
خیرگی
خیرگی چشم
مایه حیرت و خیرگی
علی خیری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خیرگی کردن. [ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پررویی کردن. بی حیایی کردن. بی شرمی کردن. || جسارت ورزیدن. دلیری کردن.لجاجت کردن. عناد کردن. ستهیدن. ستیزگی کردن. || خودسری کردن. خیره سری کردن. خودرائی کردن.
فرهنگ فارسی
پر رویی کردن بیحیایی کردن
کلمات مرتبط
از جناح خارجی به دشمن حمله کردن
خاصه خرجی کردن
ول خرجی کردن
خاصه و خرجی کردن
خرمی کردن
خیرگی
خیرگی چشم
مایه حیرت و خیرگی
علی خیری
نظرات