معانی کلمه : خیالی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - منسوب به خیال از روی خیال : امر خیالی . ۲ - تصوری وهمی موهوم . ۳ - نا پایدار .
احمد بن موسی بن شمس الدین شهیربه خیالی از عالمان و زاهدان بود که مبانی علوم را بنزد پدر آموخت و سپس به حوزه مولانا خضربیک در بروسا در آمد بعد قصد حج کرد و عازم مکه شد .
احمد بن موسی بن شمس الدین شهیربه خیالی از عالمان و زاهدان بود که مبانی علوم را بنزد پدر آموخت و سپس به حوزه مولانا خضربیک در بروسا در آمد بعد قصد حج کرد و عازم مکه شد .
مترادف و متضاد
تصوری، خرافی، فانتزی، فرضی، موهوم، واهی ≠ حقیقی، واقعی
فرهنگ فارسی ساره
پندار
