معانی کلمه : خوگیری
فرهنگ فارسی
تنظیم کاراندامشناختی بدن جاندار در پاسخ به تغییری در محیط پیرامون
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آمختگی، اخت، الفت، انس، موانست ≠ رمندگی
habituation (اسم)
خوگیری
naturalization (اسم)
خوگیری، قبول تابعیت
فرهنگستان زبان و ادب
{acclimation, acclimatization} [زمین شناسی، زیست شناسی] تنظیم کاراندام شناختی بدن جاندار در پاسخ به تغییری در محیط پیرامون
