کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خون-گیری | کلماتور
معانی کلمه : خون گیری
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn ɡˈiri/
تلفظ :
[x'u:n g'iRi]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
اسباب خون گیری
تصمیم گیری در حالت خشم و حرف زدن با خود
از خود راضی گری
خونش گری
گریخالبا خوان د
تازه اباد گاری خان محمد
خوان گری
خونگیری سیاهرگی
خونگیر، خونگیر
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
فرهنگ فارسی
خارج کردن بیشترین خون ممکن از بدن حیوان در هنگام ذبح
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
bloodletting (اسم)حجامت، خون گیری، فصدpkmtor_omniebotomy (اسم)حجامت، خون گیری، فصد، رگ زنیdepletion (اسم)خون گیری، تقلیل، تخلیه، نقصان، تهی سازی، رگ زنی، نهی سازیvenesection (اسم)خون گیری، فصد...
فرهنگستان زبان و ادب
{bleeding , exsanguination} [علوم و فنّاوری غذا] خارج کردن بیشترین خون ممکن از بدن حیوان در هنگام ذبح
کلمات مرتبط
اسباب خون گیری
تصمیم گیری در حالت خشم و حرف زدن با خود
از خود راضی گری
خونش گری
گریخالبا خوان د
تازه اباد گاری خان محمد
خوان گری
خونگیری سیاهرگی
خونگیر، خونگیر
نظرات