Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خون ریزش

تلفظ بین المللی : /xˈuːn rˈizeʃ/ تلفظ :‌ [x'u:n R'izeS]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • خون ریز
  • خون پاش و نغمه ریز
  • کم خونی کم رنگ ریز گویچه ای
  • خوان ریز
  • خوی ریزان
  • ادم خونریز
  • بدون خونریزی
  • جلو خونریزی را گرفتن
  • خونریز، خونریز
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خون ریزش. [ زِ ] ( اِمص مرکب ) خون ریزی. سفک دماء. ( یادداشت بخط مؤلف ) : مالی بزرگ فرمود تا صدقه بدادند که بیخون ریزش صلح افتاد. ( تاریخ بیهقی ). لشکرش گفتند این چیزی است که اومی داند بی رنج و خون ریزش رنج اسکندر از ما بردارد. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ). و اگر حسام الدین دعوی می کند که این احوال [ سیاه و تاریک شدن عالم ] بر خون ریزش آل عباس مترتب میشود غلط است. ( از حبیب السیر ج 2 ص 36 )....

فرهنگ فارسی

خون ریزی سفک دمائ

مترادف و متضاد

hemorrhage (اسم)خون ریزی، خون ریزش، سیلان دم، خون رویhaemorrhage (اسم)خون ریزی، خون ریزش، سیلان دمflux (اسم)ریزش، مد، گداز، سیل، اسهال، سیلان، شار، گداختگی، تغییرات پی درپی، خون ریزش...

کلمات مرتبط

  • خون ریز
  • خون پاش و نغمه ریز
  • کم خونی کم رنگ ریز گویچه ای
  • خوان ریز
  • خوی ریزان
  • ادم خونریز
  • بدون خونریزی
  • جلو خونریزی را گرفتن
  • خونریز، خونریز
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات