خوش خوش. [ خوَش ْ / خُش ْ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ق مرکب ) آهسته آهسته. رفته رفته. کم کم. نرم نرم. ( یادداشت مؤلف ). خوش خوشک : گر کونت از نخست چنان بادریسه بودآن بادریسه خوش خوش چون دوک رشته شد.لبیبی.من ایشان را خوش خوش می آورم تا از شما بگذرم و بگذرند و چون بگذشتم برگردم و پای افشارم. ( تاریخ بیهقی ). آبی بود در پس پشت ایشان تنی چند از سالاران کارنادیده گفتند خوش خوش لشکر بر باید گردانید به کرّوفر ت...