Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خوش بودن

تلفظ بین المللی : /xˈoʃ bˈuːdan/ تلفظ :‌ [x'oS b'u:dan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • خوب بودن
  • نابغه بودن کسی به خودش زدن
  • نرم خو بودن
  • مراقب خود بودن
  • ارث پدر یا بابای خود را طلبکار بودن یا خواستن
  • برای لای جرز خوب بودن یا به درد لای جرز خوردن
  • به خون کسی تشنه بودن
  • به درد لای جرز خوردن یا برای لای جرز خوب بودن
  • پی دادن غریبان خود رفتن یا بودن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

خوش بودن. [ خوَش ْ / خُش ْ دَ ] ( مص مرکب ) راحت و آسوده بودن. آسایش داشتن. ( ناظم الاطباء ). شادمان بودن. شادان بودن. ( یادداشت مؤلف ) : حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را.حافظ. || صحیح بودن. نکو بودن. درست بودن. موافق بودن : خوش نبود با نظر مهتران بودن او جز کف خنیاگران.نظامی.|| سالم بودن. تندرست بودن. تندرستی داشتن. ( ناظم الاطباء )....

فرهنگ فارسی

راحت و آسوده بودن آسایش داشتن

کلمات مرتبط

  • خوب بودن
  • نابغه بودن کسی به خودش زدن
  • نرم خو بودن
  • مراقب خود بودن
  • ارث پدر یا بابای خود را طلبکار بودن یا خواستن
  • برای لای جرز خوب بودن یا به درد لای جرز خوردن
  • به خون کسی تشنه بودن
  • به درد لای جرز خوردن یا برای لای جرز خوب بودن
  • پی دادن غریبان خود رفتن یا بودن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات