معانی کلمه : خوش آب وهوا
لغت نامه دهخدا
خوش آب وهوا. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُ هََ ] (ص مرکب ) معتدل . نه گرم ونه سرد. نزه . نزیر. (یادداشت مؤلف ). || کنایه از محلی که در آن عیش و وسایل آن موجود است .
مترادف و متضاد
معتدل، نزه، نهگرمونهسرد

خوش آب وهوا. [ خوَش ْ / خُش ْ ب ُ هََ ] (ص مرکب ) معتدل . نه گرم ونه سرد. نزه . نزیر. (یادداشت مؤلف ). || کنایه از محلی که در آن عیش و وسایل آن موجود است .
معتدل، نزه، نهگرمونهسرد