معانی کلمه : خوردگی
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کوچکی صغیری
واکنش شیمیایی یا برقشیمیایی بین فلز و محیط که به زوال فلز و خواص آن منجر میشود
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بریدگی
زنگزدگی
سایش، ساییدگی، فرسایش، فرسودگی
۱. سایش، ساییدگی، فرسایش، فرسودگی
۲. بریدگی
۳. زنگزدگی
corrosion (اسم)
تحلیل، خوردگی، زنگ، زنگ زدگی، فساد تدریجی
فرهنگستان زبان و ادب
{corrosion} [خوردگی] واکنش شیمیایی یا برق شیمیایی بین فلز و محیط که به زوال فلز و خواص آن منجر می شود
