Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خورا

تلفظ بین المللی : /xorˈɑ/ تلفظ :‌ [xoR'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش بختیاری
  • در خورا
  • اندر خورا
  • خور خورا
  • قلعه ارزه خورا
  • باد خورا
  • رنگ خوراک
  • اندرونه خوراک
  • شیر خورانیدن
  • ضدبارداری خوراکی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیگویش بختیاری

لغت نامه دهخدا

خورا. [ خوَ / خ ُ ] ( نف ) سزاوار. لایق. شایسته. ( ناظم الاطباء ). درخور. ( انجمن آرای ناصری ) : خورای تو نبود چنین کار بدبود کاربد از در هیربد.ابوشکور بلخی ( از انجمن آرای ناصری ).خورا هرچه بینی تو از کم و بیش کند همچو خود هریکی خورد خویش.اسدی.من چه در پای تو ریزم که خورای تو بودسر نه چیزیست که شایسته پای تو بود.سعدی.شد قرص جوت خورش اگرچه قرص مه و خور بود خورایت .سلمان ساوجی ( از آنندراج ). || خو...

فرهنگ عمید

درخور، سزاوار، شایسته، لایق.

فرهنگ فارسی

( صفت ) در خور سزاوار لایق شایسته .

گویش بختیاری

خوردنى.


کلمات مرتبط

  • در خورا
  • اندر خورا
  • خور خورا
  • قلعه ارزه خورا
  • باد خورا
  • رنگ خوراک
  • اندرونه خوراک
  • شیر خورانیدن
  • ضدبارداری خوراکی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات