معنی کلمه : خود یا کسی را ترگل ورگل کردن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> خود / کسی را ترگل ورگل کردن
خود / کسی را آراستن؛ سرووضع خود / کسی را مرتب و تمیز کردن
مثال:
هر روز عصر خودشو ترگل ورگل می کرد و می رفت پی دادن غریبونش.
خود / کسی را آراستن؛ سرووضع خود / کسی را مرتب و تمیز کردن
مثال:
هر روز عصر خودشو ترگل ورگل می کرد و می رفت پی دادن غریبونش.
کلمات مرتبط
- با طناب پوسیده ی کسی توی چاه رفتن یا خود را توی چاه انداختن
- دست خود را جایی یا کسی بند کردن
- کسی را به جای یا سر جای خود نشاندن
- کسی را زیر چتر خود گرفتن یا قرار دادن
- اعصاب کسی را خرد یا داغان یا داغون کردن
- کسی اگر طناب مفت پیدا کند یا گیر بیاورد خودش را دار می زند
- سر در یا توی لاک خود فروبردن یا سر کسی در یا توی لاک خود بودن
- کار دست خود یا کسی دادن
- کسی نمی داند چه خاکی به یا بر سر خود بریزد یا کند
