کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خود-نمایی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خود نمایی کردن
تلفظ بین المللی :
/xod namˈɑiː kˈardan/
تلفظ :
[xod nam'Ai: k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خودنمایی کردن
خوش نمایی
خودنمایی
نمایش خوش ساخت
با خودنمایی
خوش نوایی
ناشی از قصد خوب
خودنمای
خردنمایی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خودنمایی کردن. [ خوَدْ / خُدْ ن ُ / ن ِ / ن َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خود را نمودن. خود را نشان دادن. تظاهر کردن.
فرهنگ فارسی
خود را نمودن خود را نشان دادن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
pose (فعل)اقامه کردن، خود نمایی کردن، قرار دادن، گذاردن، ژست گرفتن، وانمود شدن، قیافه گرفتنspark (فعل)خود نمایی کردن، جرقه زدنgrandstand (فعل)خود نمایی کردنflauthornt (فعل)به رخ کشیدن، بالیدن، خود نمایی کردن، جولان دادنdash (فعل)بسرعت رفتن، بسرعت انجام دادن، بشدت زدن، خود نمایی کردنshow off (فعل)خود نمایی کردنposture (فعل)خود نمایی کردن، قرار دادن...
کلمات مرتبط
خودنمایی کردن
خوش نمایی
خودنمایی
نمایش خوش ساخت
با خودنمایی
خوش نوایی
ناشی از قصد خوب
خودنمای
خردنمایی
نظرات