خودکار. [ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) آنچه پیش خود کار می کند و احتیاج بمراقبت ندارد.آنکه کار کردن او امر و گفتن لازم ندارد و خود آن کاری که باید کرد در موقع خود کند. ( یادداشت مؤلف ).- قلم خودکار ؛ قلمی که احتیاج بدوات ندارد و با ماده ای که از ابتداء داخل آن است نوشتن انجام می دهد.- ماشین خودکار ؛ ماشینی که احتیاج به مراقبت کارگر ندارد و خود کار خود را انجام می دهد....
فرهنگ عمید
۱. ویژگی دستگاهی که بدون نیاز به انسان کار خود را انجام می دهد، اتوماتیک. ۲. [مجاز] کسی که بدون دستور دیگران کارهای مربوط به خود را خوب انجام می دهد. ۳. (اسم ) نوعی قلم استوانه ای شکل حاوی جوهر غلیظ.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) ۱ - دستگاه و آلتی به خودی خود کار می کند، اتوماتیک . ۲ - مداد خودنویس .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - دستگاه و آلتی که بخودی خود کار کند اتوماتیک . ۲ - مداد خود نویس .
ویژگی هر وسیلهای که بدون دخالت انسان و خودبهخود کار کند؛ عملی که بدون فکر کردن انجام شود متـ . خودبهخود * مصوب فرهنگستان اول
دانشنامه عمومی
خودکار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:خودکار، آنچه پیش خود کار می کند و احتیاج بمراقبت ندارد.جعبه دنده خودکارساعت خودکارخودکار (نوشت افزار)، ابزاری برای نوشتن.دستگاه خودکار، دستگاهی که احتیاج به مراقبت کارگر ندارد و خود کار خود را انجام می دهد.wiki: ساچمه ای یا به زبان عام، خودکار، گونه ای ابزار نوشتاری نوین یا گونه ای قلم است. خودکار دارای یک لولهٔ درونی است همراه با رزانه (جوهر) چ...
مترادف و متضاد
خودنویس، قلم
۱. اتوماتیک ۲. خودنویس، قلم
authorto (صفت)خودکارauthortomated (صفت)خودکار، خودکار شدهauthortomatic (صفت)خودکار، دستگاه خودکار، خود بخود، غیر ارادی، مربوط به ماشینهای خودکارauthortomatical (صفت)خودکار، دستگاه خودکار، خود بخود، غیر ارادی، مربوط به ماشینهای خودکارself-acting (صفت)خودکار، عامل در نفس خود، خود عملself-administered (صفت)خودکار، ازاد، اداره شونده به وسیله خ...
فرهنگستان زبان و ادب
{authortomatic} [عمومی] ویژگی هر وسیله ای که بدون دخالت انسان و خودبه خود کار کند؛ عملی که بدون فکر کردن انجام شود
متـ . خودبه خود
* مصوب فرهنگستان اول