خوب . [ خ َ ] (ع مص ) درویش گردیدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (اقرب الموارد).
۱. هنگام پذیرفتن سخن یا نظر مخاطب به کار میرود.
۲. [مجاز] هنگام انتظار برای شنیدن دنبالۀ صحبت مخاطب به کار میرود.
۱. [مقابلِ بد] نیکو؛ پسندیده.
۲. دارای ویژگیهای مثبت و مورد پسند.
۳. مرغوب.
۴. (اسم) [قدیمی] دختر یا زن زیبا و خوشگل.
نیک، خوش ≠ بد
۱. نیک، خوش ≠ بد
۲. خیر، صلاح ≠ شر
۳. نغز، پسندیده، مطلوب ≠ ناپسند، نامطلوب
۴. زیبا، قشنگ، خوشکل، جمیل ≠ زشت
۵. عالی، زیبنده
۶. زیاد، خیلی
۷. عجب، شگفت
۸. شریف، پاک، قابلاعتماد
۹. شایسته، خوشایند،
۱۰. شفایافته، بهبودیافته، درمانشده،