Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خو

تلفظ بین المللی : /xˈuː/ تلفظ :‌ [x'u:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خو دادن
  • خو کردن
  • خو گرفتن
  • خو گرفته
  • خو گرفته به دزدی
  • خو گرفتگی
  • خو باز کردن
  • خو بتکانیین
  • خو بدیین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خو. [ خ َوو ] (اِخ ) تل ریگی است در نجد.(معجم البلدان یاقوت ) .

خو. [ خ ُوو ] (ع اِ) انگبین . شهد. عسل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خو. [ خ َوو ] (ع اِ) گرسنگی . || وادی فراخ . || نهر عریض . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).

خو. [ خ َو...

فرهنگ عمید

سرشت؛ نهاد؛ طبیعت؛ خُلق.
⟨ خو گرفتن (کردن): (مصدر لازم)
۱. انس گرفتن.
۲. عادت کردن.

گیاه خودرو و هرزه‌ای که میان باغچه و کشت‌زار سبز می‌شود: ◻︎ زمانی بدین داس گندم‌درو / بکن پاک پالیزم از خار و خو (اسدی: ۲۶۳)، ◻︎ گر ایدونک رستم بُوَد پیشرو / نماند بر این بوم‌وبر خار و خو (فردوسی: ۳/۲۵۳).⟨ خو کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کندن گیا‌هان هرزه و خودرو از باغچه و کشت‌زار....

فرهنگ معین

(اِ.) خوی ، سرشت .

(اِ.) 1 - علف هرزه . 2 - هر گیاه که خود را به درخت پیچد.

(اِ. ) ۱ - علف هرزه . ۲ - هر گیاه که خود را به درخت پیچد.
(اِ. ) خوی ، سرشت .

فرهنگ فارسی

خوک
( اسم ) ۱ - چوب بنایی که بنایان و نقاشان در درون و بیرون عمارت ترتیب دهند و بر بالای آن کار کنند چوب بست . ۲ - قالبی که بنایان طاق بربالای آن زنند.
سجیه سرشت

دانشنامه عمومی

(گنابادی) خُوْ [khow] خواب، خوابیدن، خم کردن، ترس.

گویش مازنی

خواب

/Khoo/ خوک & خواب

گویش بختیاری

خوب (لفظى براى اعلام موافقت یاتأیید).

مترادف و متضاد

الفت، انس

اخلاق، جبلت، خاصه، خصلت، خلق، داب، سجیه، سرشت، سگال، سیرت، شمال، شیمه، ضریبه، طبع، طبیعت، طینت، عادت، عرق، عریکه، قلق، لبلاب، مشرب، منش، نهاد

۱. اخلاق، جبلت، خاصه، خصلت، خلق، داب، سجیه، سرشت، سگال، سیرت، شمال، شیمه، ضریبه، طبع، طبیعت، طینت، عادت، عرق، عریکه، قلق، لبلاب، مشرب، منش، نهاد
۲. الفت، انس

nature (اسم)نهاد، خوی، طبع، روح، خیم، سیرت، نوع، گونه، خاصیت، سرشت...

واژه نامه بختیاریکا

( خو (خُ) ) خود ( خو(اخو) ) می خواهد. ( خُو ) ( ال ) ؛ خان؛ پسوند نسبت ( خَو ) بخو بر + ( خَو ) خو اب؛ حالت قرار گیری. مثلاً خَو مِیات به کو طرفن ؟ یعنی حالت موهات به کدام طرف است ؟ یا موهات به کدوم طرف خم میشن ؟ ( خَو ) خواب ( خَو ) سر خَوسَر زِ خوکه. مثلاً ساتیار خو نیا یعنی ساتیار که نمیاد....

کلمات مرتبط

  • خو دادن
  • خو کردن
  • خو گرفتن
  • خو گرفته
  • خو گرفته به دزدی
  • خو گرفتگی
  • خو باز کردن
  • خو بتکانیین
  • خو بدیین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات