Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خنگ

تلفظ بین المللی : /xˈenɡ/ تلفظ :‌ [x'eng]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خنگ بت و سرخ بت
  • خنگ بید
  • خنگ و لوک
  • خنگ سار
  • خنگ اژدر
  • خنگ بت
  • خنگ بور
  • خنگ خنگو
  • خنگ زر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خنگ . [ خ َ ] (اِ) تباهی . فساد. || بدنفسی . بدذاتی . || محرومی . (ناظم الاطباء).

خنگ . [ خ ُ ] (اِ) گوشه . زاویه . || عاشقی سخت . || عاشق زار بیخود. (ناظم الاطباء).

خنگ . [ خ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش ایزه ٔ شهرستان اهواز. آب آن از چاه و قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است . (از فرهنگ...

فرهنگ عمید

کودن؛ کم‌عقل؛ بی‌شعور.

۱. ویژگی هرچیز سفید به‌ویژه اسب: ◻︎ یکی مادیان تیز بگذشت خنگ / برش چون بر شیر و کوتاه لنگ (فردوسی: ۱/۳۳۵).
۲. (اسم) اسب سفید.

کودن، کم عقل، بی شعور.
۱. ویژگی هرچیز سفید به ویژه اسب: یکی مادیان تیز بگذشت خنگ / برش چون بر شیر و کوتاه لنگ (فردوسی: ۱/۳۳۵ ).
۲. (اسم ) اسب سفید.

فرهنگ معین

(خِ) (اِ.) اسب سفید موی .

( ~.) (ص .) (عا.) کودن ، کم عقل ، گیج .

( ~. ) (ص . ) (عا. ) کودن ، کم عقل ، گیج .
(خِ ) (اِ. ) اسب سفید موی .

فرهنگ فارسی

۲ - (اسم ) اسب سفید موی اسب سفید رنگ. یا خنگ شب آهنگ . ۱ - ماه قمر . ۲ - صبح صادق . ۳ - اسب ابلق سیاه و سفید . ۴ - (اسم ) براق رسول صلی ا... علیه و آله. یا خنگ عقاب . نوعی اسب . یا هنگ نوبتی . اسب جنیبت اسب کوتل .
دهی است از دهستان کمهرو کاکان بخش اردکان شهرستان شیراز آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و راه مالرو است .

دانشنامه عمومی

(شیرازی) خُنگ؛ صفتی برای قالی که پرزهای آن ساییده شده باشد.

(خِنگ) معمولاً با خرابی می‌آید، به معنی خرابکاری عمدی یا غیر عمدی

بیغوله - شهری که بر اثر یک حادثه طبیعی تخریب شده باشد و شهری جدید در نزدیکی آن بنا نهند.

(kheng) به معنی بهانه گیری و آرام نگرفتن کودک. مثال:بچه خنگ شده بود بردمش پارک. توجه: خنگ به این معنی هیچ ارتباط معنایی باواژه (کودن) ندارد.

خنگ ممکن است یکی از ...

مترادف و متضاد

اسم ≠ زیرک

بی‌شعور، دیرفهم، کم‌عقل، کودن، سفیه، کانا، کندذهن، منگ

۱. بیشعور، دیرفهم، کمعقل، کودن، سفیه، کانا، کندذهن، منگ ≠ زیرک
۲. اسبسفید

dense (صفت)سفت، متراکم، محکم، انبوه، احمق، غلیظ، پر پشت، چگال، خنگ، متکاثفdrunk (صفت)مست، خنگ، خورده، سرمست، مخمور، لول، نشئه شدهstupid (صفت)گیج، مزخرف، احمق، کند ذهن، خیره سر، سبکسر، سفیه، خنگ، نفهم، دبنگwhite (صفت)سفید، خنگdrunken (صف...

واژه نامه بختیاریکا

( خُنگ * ) فرو رفتگی در کوه که شبیه دره باشد؛ کول
( خِنگ ) تهمت

کلمات مرتبط

  • خنگ بت و سرخ بت
  • خنگ بید
  • خنگ و لوک
  • خنگ سار
  • خنگ اژدر
  • خنگ بت
  • خنگ بور
  • خنگ خنگو
  • خنگ زر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات