Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خنک

تلفظ بین المللی : /xˈonak/ تلفظ :‌ [x'onak]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • خُنُک
  • خنک ساختن
  • خنک سازی
  • خنک شدن
  • خنک نگاهداشتن
  • خنک کردن
  • خنک کن بخاری
  • خنک کننده
  • خنک کنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خنک . [ خ ُ ن ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان و بخش خفر شهرستان جهرم ، آب آن از چشمه ومحصول آن غلات و برنج و بادام و انگور و انجیر است . شغل اهالی زراعت و باغداری و از صنایع دستی گلیم بافی و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7)....

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ گرم] دارای سرمای ملایم و مطبوع: آب خنک.
۲. [عامیانه، مجاز] خجسته، خوب وخوش: نیک وبد چون همی بباید مُرد / خنک آن کس که گوی نیکی بُرد (سعدی: ۵۲ ).
۳. (طب قدیم ) دارای طبیعت سرد.
۴. [مجاز] ناپسند: رفتار خنک.

فرهنگ معین

(خُ نُ) (شب جم .)خوشا؛ آفرین .

(خُ نَ)(ص .) 1 - سرد مطبوع . 2 - خوب ، خوش .

(خُ نُ ) (شب جم . )خوشا، آفرین .
(خُ نَ )(ص . ) ۱ - سرد مطبوع . ۲ - خوب ، خوش .

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) سرد مطبوع هوای خنک . ۲ - خوب خوش نیک . ۳ - تر تازه . ۴ - صفت تحسین را رساند خوشا . نیکا . حبذا . خنکا .
دهی است از دهستان و بخش خفر شهرستان جهرم آب آن از چشمه و محصول آن غلات و برنج و بادام و انگور و انجیر .

دانشنامه عمومی

(گنابادی) خُنُکْ؛ بی مزگی،کار زشت، بی تربیتی. || سرما، سردی هوا.

شهر ژانک (به فرانسوی: Genk) در شهرستان اسلت در استان لمبورگ در منطقه فلاندری در کشور بلژیک واقع شده است.wiki: استان فارس ایران است.این روستا در دهستان سفیدار قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸۵ نفر (۶۴خانوار) بوده است.wiki: خنک (جهرم)...

گویش مازنی

خنک – سرد

/Khenek/ خنک – سرد

گویش اصفهانی

تکیه ای: xonok
طاری: xonok
طامه ای: yax
طرقی: xonok
کشه ای: xonok
نطنزی: yax / xonok

مترادف و متضاد

بارد، سرد، یخ (ملایم، مطبوع) ≠ حار، گرم

۱. بارد، سرد، یخ (ملایم، مطبوع) ≠ حار، گرم
۲. بیمزه، لوس، ناخوشایند
۳. خجسته
۴. خوب، خوش، نیک
۵. تازه، تر
۶. خوشا
۷. ملایم، مطبوع، خوشآیند

algid (صفت)سرد، خنکcold (صفت)سرد، خنکcool (صفت)سرد، خنک، خونسردchilled (صفت)سرد، خنک، سرد شدهchilly (صفت)سرد، خنکfresh (صفت)اماده، جسور، با روح، سرد، خنک، زنده، شیرین، پر رو...

کلمات مرتبط

  • خُنُک
  • خنک ساختن
  • خنک سازی
  • خنک شدن
  • خنک نگاهداشتن
  • خنک کردن
  • خنک کن بخاری
  • خنک کننده
  • خنک کنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات