معانی کلمه : خند خندان
لغت نامه دهخدا
خندخندان. [ خ َ خ َ ]( نف مرکب ، ق مرکب ) در حال خنده. خندان :
دو چشمک پر ز بند چشم بندان
دو یاقوتک همیشه خندخندان.خندخندان بستد وبر لب نهاد
جام می آن همچو می انده گسار.
دو چشمک پر ز بند چشم بندان
دو یاقوتک همیشه خندخندان.خندخندان بستد وبر لب نهاد
جام می آن همچو می انده گسار.
فرهنگ فارسی
در حال خنده خندان
