Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خند خندان

تلفظ بین المللی : /xˈand xˈandɑn/ تلفظ :‌ [x'and x'andAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • خندان خند
  • اشنا خندا
  • خندا
  • خندخندان
  • خند
  • خند و تند
  • خند خریش
  • شیرین خند
  • صبح خند
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

خندخندان. [ خ َ خ َ ]( نف مرکب ، ق مرکب ) در حال خنده. خندان :
دو چشمک پر ز بند چشم بندان
دو یاقوتک همیشه خندخندان.
بلعباس امامی ( از المعجم فی معاییر اشعار عجم ).
خندخندان بستد وبر لب نهاد
جام می آن همچو می انده گسار.
سیدحسن اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

در حال خنده خندان

کلمات مرتبط

  • خندان خند
  • اشنا خندا
  • خندا
  • خندخندان
  • خند
  • خند و تند
  • خند خریش
  • شیرین خند
  • صبح خند
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات