Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خندق

تلفظ بین المللی : /xˈandaq1/ تلفظ :‌ [x'andaq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • خندق باریک جهت سنگرگیری
  • خندق زدن
  • خندق کندن
  • خندق غزوه
  • خندق شاپور
  • خندق الفت
  • خندق تپه
  • خندق مم جان
  • خندق های سنگی قلعه سرورخان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

خندق . [ خ َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه ، با 110 تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و نخود و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).

خند...

فرهنگ عمید

گودال عریض و عمیقی که برای جلوگیری از حملۀ دشمن یا برگرداندن سیل گرداگرد شهر یا قلعه حفر می کردند.

فرهنگ معین

(خَ دَ ) [ معر. ] (اِ. ) گودالی که گرداگرد شهر، قلعه و مانند آن درست می کردند تا مانع از ورود دشمن و سیل گردد. ج . خنادق .

فرهنگ فارسی

( اسم ) گودالی که گرد حصار و قلعه لشکرگاه کنند تا مانع عبور دشمن و سیل گردد . جمع : خنادق .
دهی است از دهستان چهار اویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه با ۱۱٠ تن سکنه . آب آن از چشمه و محصول آن غلات و نخود و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی جاجیم بافی و راه مالرو است .

دانشنامه عمومی

خَندَق (به فارسی سره: کَندَگ) نهر پرآب یا خشک و دست ساخت است که در قدیم گرداگرد شهر یا لشکرگاه می کندند تا از ورود دشمنان یا سیل جلوگیری شود.در راستای قسمت درون شهری خندق نیز معمولاً حصاری با برج و بارو ساخته می شد.واژهٔ خندق عربی شدهٔ واژهٔ پارسی میانه کَندَگ و به معنی «کَنده» است. در زبان های کهن ایرانی چون اوستایی و فارسی باستان، ریشهٔ «کن» به معنی «کندن» امروزی به کار می رفته است و «فرکنتن» یع...

گویش مازنی

از ارتفاعات بخش یا نه سرواقع در هزار جریب بهشهر

/Khandegh/ از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر

مترادف و متضاد

حفره، گودال (عریض وعمیق)

bay (اسم)خلیج کوچک، اسب کهر، کهیر، خندق، خورhole (اسم)سفت، روزنه، سوراخ، خندق، غار، گودی، غول، منفذ، رخنه، فرجه، نقب، حفره، گودال، چال، فرج، لانه خرگوش و امثال انdike (اسم)نهر، بند، مانع، بند آب، سد، خندق، خاکریز، اب گذر، اب بندgallery (اسم)راهرو، لژ بالا، خندق، گالری، اطاق نقاشی، اطاق موزه، جای ارزانditch (اسم)خندق، حفره، راه آب، مغاک، نهرآبtrench (اسم)خندق، حفره، گ...

فرهنگ فارسی ساره

کندک


کلمات مرتبط

  • خندق باریک جهت سنگرگیری
  • خندق زدن
  • خندق کندن
  • خندق غزوه
  • خندق شاپور
  • خندق الفت
  • خندق تپه
  • خندق مم جان
  • خندق های سنگی قلعه سرورخان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات