Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خنج

تلفظ بین المللی : /xˈandʒ/ تلفظ :‌ [x'andZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • خنج خنج
  • خنج پال
  • خنج انداختن
  • شش خنج
  • ده نو خنج
  • خنجا خنج
  • اب انبار شیخ خنج
  • اب انبار کله خنج
  • ارامگاه امرای میرشریف خنج
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خنج . [ خ ُ ] (اِ) بوم . جغد. (ناظم الاطباء).

خنج . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جندق بیابانک خور شهرستان نائین . (یادداشت بخط مؤلف ).

خنج . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نیم بلوک بخش قاین شهرستان بیرجند. دارای 205 تن سکنه . آب آن از قنات ومحصول آن غلات و زعفران و شغل...

فرهنگ عمید

۱. شادی، طرب: ای مایهٴ طربم و آرام روز و شبم / من خنج تو طلبم تو رنج من طلبی (عنصری: ۳۵۴ ).
۲. نفع، فایده، سود، بهره: گرت من ستایش نگویم مرنج / که بهره ندارم ز گنج تو خنج (ازرقی: مجمع الفرس: خنج ).
۳. نازوعشوه، غنج.

فرهنگ معین

(خَ ) (اِ. ) ۱ - شادی ، طرب . ۲ - نفع ، فایده .

دانشنامه آزاد فارسی

خُنْجخُنْجشهری در استان فارس، غرب شهرستان لار، و مرکز اداری بخش خُنج. با ارتفاعی حدود ۶۵۰ متر، در دشتی در ۲۰۵کیلومتری جنوب شرقی شیراز و ۹۲کیلومتری غرب شمالی لار، سر راه لار به قیروکارزین و فیروزآباد و نیز جهرم به لامرد، قرار دارد. اقلیم این شهر گرم و خشک و جمعیت آن ۲۰,۰۱۲ نفر است (۱۳۸۵).wikijoo: خنج...

فرهنگ فارسی

( اسم ) آوازی که وقت جماع از بینی و گلوی شخص بر آید .
دهی است از دهستان نیم بلوک بخش قاین شهرستان بیرجند دارای ۲٠۵ تن سکنه . آب آن از قنات و محصول آن غلات و زعفران و شغل اهالی زراعت و مالداری و راه مالرو است .

دانشنامه عمومی

(جنوب پارس) (به کسر خ، سکون نون و جیم) چنگال جانوران، پنجه؛ پنجه کشیدن به خصوص با ناخن تیز.

خنج از شهرهای استان فارس و مرکز شهرستان خنج می باشد. خنج شهری باستانی که نام آن در روزگار باستان «کنج» یا «خُنگ» بوده است که همان واژه در گذر زمان تبدیل به خُنج گشته است. خنج دروازه ورودی به لارستان بزرگ می نامند.قدمت خنج به حدود ۳۰۰۰ سال پیش برمیگردد.شیخ نجم الدین عبداللهملقب به خلبانه کویهشیخ رکن ال...

مترادف و متضاد

۱. غنج
۲. عشوه، غمزه، کرشمه، ناز
۳. سرور، شادی، طرب، عیش
۴. بهره، سود، فایده، نفع
۵. خوش، دلپذیر، نیکو


کلمات مرتبط

  • خنج خنج
  • خنج پال
  • خنج انداختن
  • شش خنج
  • ده نو خنج
  • خنجا خنج
  • اب انبار شیخ خنج
  • اب انبار کله خنج
  • ارامگاه امرای میرشریف خنج
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات