کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خمیر-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خمیر کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈamir kˈardan/
تلفظ :
[x'amiR k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
خمیر درست کردن
درست خمیر کردن
خرد و خمیر کردن
خبیر کردن
خفیر کردن
خمار کردن
خیر و شر کردن
خیر کردن
خیر کرد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
خمیر کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرشتن. بسرشتن. عجن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
خوی نیکست و عقل مایه ٔدین
کس نکرده ست جز بمایه خمیر.
ناصرخسرو.
|| نرم کردن. بشکل خمیر درآوردن :
بدست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر.
سعدی ( گلستان ).
فرهنگ فارسی
سرشتن بسرشتن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
knead (فعل)امیختن، مخلوط کردن، خمیر درست کردن، سرشتن، مالیدن، خمیر کردن، ورزیدنmake a paste (فعل)خمیر درست کردن، خمیر کردنmake a dough (فعل)خمیر درست کردن، خمیر کردنmalaxate (فعل)خمیر درست کردن، خمیر کردنmash (فعل)خرد کردن، لاس زدن، خمیر کردنimpaste (فعل)خمیر کردن، رنگ غلیظ زدن بهpulp (فعل)خمیر کردن، به صورت تفاله در آوردن، گوشتالو شدنleaven (فعل)خمیر کردن، مخمر کردن، ور اوردنreduce to pulp (فعل)خ...
واژه نامه بختیاریکا
شِشنیدِن
کلمات مرتبط
خمیر درست کردن
درست خمیر کردن
خرد و خمیر کردن
خبیر کردن
خفیر کردن
خمار کردن
خیر و شر کردن
خیر کردن
خیر کرد
نظرات