کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خمیری | کلماتور
معانی کلمه : خمیری
تلفظ بین المللی :
/xamˈiri/
تلفظ :
[xam'iRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
کلمات مرتبط
خمیری شدن
قیر خمیری
مرحلۀ خمیری
مرحلۀ سخت خمیری
مرحلۀ نرم خمیری
حالت خمیری
پوش چنگار یاخته های پایۀ خمیری
پویانمایی خمیری
چوب خمیری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگستان زبان و ادب
لغت نامه دهخدا
خمیری. [ خ َ ] ( ص نسبی ) آلوده بخمیر. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ( حامص ) بحالت خمیر بودن.
فرهنگ فارسی
آلوده بخمیر
ویژگی مادۀ غذایی دارای بافت نرم، مانند خمیر
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
pulpy (صفت)گوشتالو، مغزی، خمیری، کاغذیdoughy (صفت)خمیریpasty (صفت)خمیری، خمیر مانند، چسب مانندplastic (صفت)تغییر پذیر، نرم، خمیری، قالب پذیر، قابل تحول و تغییرyeasty (صفت)خمیری، مخمر مانند، دارای ماده تخمیری، خمیردار...
فرهنگستان زبان و ادب
{pasty} [علوم و فنّاوری غذا] ویژگی مادۀ غذایی دارای بافت نرم، مانند خمیر
کلمات مرتبط
خمیری شدن
قیر خمیری
مرحلۀ خمیری
مرحلۀ سخت خمیری
مرحلۀ نرم خمیری
حالت خمیری
پوش چنگار یاخته های پایۀ خمیری
پویانمایی خمیری
چوب خمیری
نظرات