معانی کلمه : خلیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فرورفتن چیزی باریک و نوک تیز، مانند خار، سوزن، یا سیخ در بدن یا چیز دیگر: گل می نهد به محفل نادانان / بر قلب عاقلان بخلد خارش (ناصرخسرو۱: ۲۸۷ ).
۲. مجروح شدن.
۳. (مصدر متعدی ) [مجاز] آزرده کردن: ننگری تو به من که غفرۀ تو / دل خلد کی روا بود بنگر (عنصری: ۶۱ ).
۴. (مصدر متعدی ) فرو بردن چیزی باریک و نوک تیز، مانند خار، سوزن، یا سیخ در بدن یا چیز دیگر.
۲. مجروح شدن.
۳. (مصدر متعدی ) [مجاز] آزرده کردن: ننگری تو به من که غفرۀ تو / دل خلد کی روا بود بنگر (عنصری: ۶۱ ).
۴. (مصدر متعدی ) فرو بردن چیزی باریک و نوک تیز، مانند خار، سوزن، یا سیخ در بدن یا چیز دیگر.
فرهنگ معین
(خَ دَ ) (مص ل . ) فرو رفتن چیزی نوک تیز در چیز دیگر.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( خلید خلد خواهد خلید بخل خلنده خلیده خلش ) فرو رفتن چیزی نوک تیز ( مانند خار سوزن و غیره ) در چیز دیگر .
مترادف و متضاد
نفوذ کردن
فرورفتن(خار، سوزن)، شلال شدن
۱. فرورفتن(خار، سوزن)، شلال شدن
۲. نفوذ کردن
واژه نامه بختیاریکا
تِکستِن؛ چُتِهِستِن؛ کِتستن؛ سُکستِن؛ ور تفکنیدِن
