خلع. [ خ ِ ل َ ] (ع اِ) ج ِ خلعت . خلعتها. (یادداشت بخط مؤلف ) : و از دارالخلافه به خلع گرانمایه مخصوص گشت . (جهانگشای جوینی ).
خلعت#NAME?
طلاق دادن زن با گرفتن مالی از او یا بخشیدن مهریۀ خودش.
۱. عزل کردن کسی از شغل و عمل خود؛ برکنار کردن.
۲. کندن؛ برکندن: خلع لباس.
(خُ) [ ع . ] (مص م .) طلاق گرفتن زن از شوهر با بخشیدن مهر خود یا با دادن مال .
(خَ) [ ع . ] (مص م .) 1 - کندن ، برکندن . 2 - جدا کردن . 3 - برکنار کردن کسی از شغل .
اخراج، انفصال، برکناری، عزل ≠ نصب
۱. اخراج، انفصال، برکناری، عزل ≠ نصب
۲. معزول، برکنار، مخلوع ≠ منصوب، برگماری
۳. در آوردن، ریشهکن کردن، کندن