معانی کلمه : خلد
لغت نامه دهخدا
خلد. [ خ ُ ] (اِخ ) نام قصری است که منصور به بغداد ساخت و موضع آن بکنار رود دجله بود. بیمارستان عضدی در سمت جنوبی آن قرار داشت . این قصر چون ساخته شد بحول و حوش آن منازلی بر پا گردید و بر اثر آن محله ای ایجاد شد با این نام . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. بهشت.
۲. (صفت) همیشگی.
〈 خلد برین: طبقۀ فوقانی بهشت.
۱. بهشت.
۲. (صفت ) همیشگی.
* خلد برین: طبقۀ فوقانی بهشت.
۲. (صفت ) همیشگی.
* خلد برین: طبقۀ فوقانی بهشت.
فرهنگ معین
(خُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - دوام ، بقا. 2 - بهشت .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) پستانداری است که از حشرات تغذیه می کند و چشمان وی ضعیف است و در زیر زمین زیست می نماید؛ انگشت برک .
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) پستانداری است که از حشرات تغذیه می کند و چشمان وی ضعیف است و در زیر زمین زیست می نماید، انگشت برک .
(خُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - دوام ، بقا. ۲ - بهشت .
(خُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - دوام ، بقا. ۲ - بهشت .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دوام همیشگی بقا . ۲ - بهشت . یا خلد برین . بهشت برین بهشت اعلی .
نام قصری است که منصور به بغداد ساخت و موضع آن بکنار رود دجله بود . بیمارستان عضدی امروز در سمت جنوبی آن قرار داشت .
نام قصری است که منصور به بغداد ساخت و موضع آن بکنار رود دجله بود . بیمارستان عضدی امروز در سمت جنوبی آن قرار داشت .
مترادف و متضاد
بهشت، پردیس، جنان، جنت، دارالسلام، رضوان، فردوس، مینو، نعیم ≠ دوزخ
۱. بهشت، پردیس، جنان، جنت، دارالسلام، رضوان، فردوس، مینو، نعیم ≠ دوزخ
۲. بقا، پایایی، دوام ≠ فنا
