Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خفیف

تلفظ بین المللی : /xˈafif/ تلفظ :‌ [x'afif]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • خفیف ترین جزر و مد
  • خفیف کردن
  • خفیف کننده
  • خفیف العنان
  • خفیف آواز
  • خفیف الثلث
  • خفیف الجثه
  • خفیف الشعر
  • خفیف الظهر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

خفیف .[ خ َ ] (ع مص ) مصدر دیگر خف و خفة. (منتهی الارب ).

خفیف . [ خ َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ خفیف . رجوع به ابوعبداﷲ خفیف در این لغت نامه و سیرة ابن خفیف شود.

خفیف . [ خ َ ] (اِخ ) وی شاگرد علی بن عیسی و علی بن عیسی شاگرد خلف مروزی است . او از صناع حاذق و فاضل آلات جنگی بود. (از فهرست ابن الندیم )....

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ شدید] کم اثر: درد خفیف.
۲. [مجاز] خوار، حقیر.
۳. [مجاز] کم، اندک: صدای خفیف، نور خفیف.
۴. (اسم ) (ادبی ) در عروض، از بحور شعر بر وزن «فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن».
۵. [مقابلِ ثقیل] [قدیمی] سبُک.

فرهنگ معین

(خَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - سبک ، دارای وزن اندک . ۲ - دارای شدت کم . ۳ - خوار، زبون . ۴ - مختصر، اندک . ۵ - یکی از بحرهای نوزده گانة شعر.

دانشنامه آزاد فارسی

خَفیف(در لغت به معنی سَبُک) اصطلاحی در عروض. از بحرهای عروضی که از «فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن» و زحاف های آن ها پدید می آید. از زحاف های این بحرند: خَبْن، حَذْف، قَصْر، صَلْم، اِسباغ؛ رایج ترین وزن این بحر فعلاتن مفاعلن فعلن است: شاد زی با سیاه چشمان شاد/که جهان نیست جز فسانه و باد (رودکی).wikijoo: خفیف...

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - سبک مقابل سنگین . یا خفیف و ثقیل . سبک و سنگین . ۲ - چابک در عمل و حرکت . ۳ - خوار بی مقدار (( میخواست او را در انظار خفیف کند ) ) جمع: اخفائ خفاف اخفاف . ۴ - یکی از بحرهای سبک وزن بر وزن فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن . ۵ - بحر ششم از اصول هفده گان. موسیقی قدیم .
وی شاگرد علی بن عیسی و علی بن عیسی شاگرد خلف مروزی است .

مترادف و متضاد

سبک ≠ ثقیل

۱. سبک ≠ ثقیل
۲. ضعیف، کم، ناچیز
۳. بیمقدار، حقیر، خوار، ذلیل، زبون
۴. آهسته، یواش
۵. مبهم، غیرواضح
۶. اهانتآمیز، توهینآمیز

abject (صفت)سرافکنده، فرومایه، خسیس، خوار، پست، خفیفslight (صفت)پست، خفیف، لاغر، کودن، ناچیز شماری، اندک، کم، جزئی، نحیف، صیقلی، قلیل، حقیر، باریک اندامlight (صفت)خفیف، خل، چابک، باز، تابان، روشن، ضعیف، بی عفت، زود گذر، هوس...

کلمات مرتبط

  • خفیف ترین جزر و مد
  • خفیف کردن
  • خفیف کننده
  • خفیف العنان
  • خفیف آواز
  • خفیف الثلث
  • خفیف الجثه
  • خفیف الشعر
  • خفیف الظهر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات