کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خطی گذار
تلفظ بین المللی :
/xˈati ɡˈozɑr/
تلفظ :
[x'ati g'ozAR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
خط گذار
خط گذاری
خطی
خطی ساخت یک معادلۀ دیفرانسیل
خطی 118401
خطی بر کسی فرو کشیدن
خطی در افق نیست
خطی متعثره علی طریق تجدید النحو العربی
رابطۀ خطی انرژی آزاد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خطی گذار. [ خ َطْ طی گ ُ ] ( نف مرکب ) نیزه گذار. نیزه زن. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به خطی در معنای نیزه شود.
فرهنگ فارسی
نیزه گذار نیزه زن
کلمات مرتبط
خط گذار
خط گذاری
خطی
خطی ساخت یک معادلۀ دیفرانسیل
خطی 118401
خطی بر کسی فرو کشیدن
خطی در افق نیست
خطی متعثره علی طریق تجدید النحو العربی
رابطۀ خطی انرژی آزاد
نظرات