خصم . [ خ َ ص َ ] (اِ) شوهر. (از ناظم الاطباء).
خصم . [ خ َ ] (ع مص ) غلبه کردن در خصومت . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
خصم . [ خ ِ ] (از ترکی ، اِ) مأخوذ از ترکی دولت . || صاحب و مالک . || رفیق . || خویش . (ناظم الاطباء).
کینه
پیکارجو، خصوم، منازع، دشمن، عدو، مخاصم، معاند ≠ دوست
صفت پیکارجو، خصوم، منازع، دشمن، عدو، مخاصم، معاند ≠ دوست