معانی کلمه : خش خش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
صدای حرکت خفیف دو چیز بر روی یکدیگر، مانند کاغذ، برگ خشک، و پارچۀ آهاردار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) صدایی که از بهم خوردن جامه کاغذ و امثال آن برخیزد .
گویش مازنی
به خوبی – کاری را با خوشی به انجام رساندن
صدایی که از لگدمال کردن برگهای خشک برخیزد
/Khesh Khesh/ صدایی که از لگدمال کردن برگهای خشک برخیزد & به خوبی – کاری را با خوشی به انجام رساندن
مترادف و متضاد
پارازیت، نوفه
واژه نامه بختیاریکا
( خَش خَش ) ( ● ) ؛ کش کش
( خَش خَش ) پی های اطراف شکم حیوانات
( خَش خَش ) پی های اطراف شکم حیوانات
