معانی کلمه : خشکسالی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کاهش شدید باران که موجب قحط وغلا می شود.
فرهنگ معین
( ~. ) (حامص . ) سال قحطی ، سالی که در آن باران نبارد.
فرهنگ فارسی
وضع خشکسال قحط و غلا .
دورهای بلندمدت با وضع هوای خشک نابهنجار که موجب عدم توازن جدی آبشناختی میشود
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تنگسالی، جدب، غلا، قحط، قحطسالی، قحطی ≠ ترسالی
drought (اسم)
خشکی، تنگی، خشک سالی، تشنگی
drouth (اسم)
خشکی، تنگی، خشک سالی، تشنگی
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{drought, drouth} [علوم جَوّ] دوره ای بلندمدت با وضع هوای خشک نابهنجار که موجب عدم توازن جدی آب شناختی می شود
