خشکسال . [ خ ُ ] (اِ مرکب ) سال بی باران . (شرفنامه ٔ منیری ). سالی که باران نیامده و بر اثر آن از زمین چیزی نروئیده باشد : سیراب اگر شود ز تو ای ابر مرحمت در خشکسالی هجر گیاهی چه میشود. فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص 444).ز گیتی خشکسال بخل برخاست از آن بارنده کف جودپرور. مسعودسعد.بیمزه شد عشقبازی زین جهان بیمزه عاشقان را دیده تر شد زین گروه خشکسال . سنائی .به پیش فیض تو زآن آمدم به استسقاکه وارهانی از...