Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خشک

تلفظ بین المللی : /xˈoʃk/ تلفظ :‌ [x'oSk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • خشک اندیش
  • خشک دست
  • خشک دستی
  • خشک دهن
  • خشک شدن
  • خشک شده بوسیله انجماد سخت
  • خشک شویی
  • خشک شویی کردن
  • خشک و سرد
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

خشک . [خ ُ ] (اِخ ) نام پدر داود مفسر است . (منتهی الارب ).

خشک . [ خ ُش ْ ش َ ] (اِخ ) نام شهری از نواحی کابل . (از معجم البلدان ).

خشک . [ خ ُ ] (اِخ ) نام دروازه ای از دروازه های هرات . (از معجم البلدان ).

خشک . [ خ ُ ] (اِخ ) نام لقب اسحاق بن عبداﷲ نیشابوری است . (از من...

فرهنگ عمید

۱. [مقابلِ خیس] فاقد رطوبت: دستمال خشک.۲. بی آب: رود خشک.۳. فاقد تازگی: سبزی خشک.۴. فاقد ترشح طبیعی: دهان خشک، سرفهٴ خشک.۵. فاقد نرمی: فنر خشک، بدن خشک.۶. [مجاز] پژمرده (گیاه ): گل خشک.۷. [عامیانه، مجاز] دارای حالت جدی و غیردوستانه: رفتار خشک.۸. (بن مضارعِ خشکیدن ) = خشکیدن۹. (اسم ) [عامیانه، مجاز] در حمام های عمومی، لُنگ بدون رطوبت و معمولاً تمیز.۱۰. [قدیمی، مجاز] خالص، بی غش: زر خشک.۱۱. [قدیمی، ...

فرهنگ معین

دماغ ( ~. دِ) (ص مر.) اندوهگین ، غمناک .

(خُ) [ په . ] (ص .) 1 - بدون رطوبت و نم . 2 - پژمرده . 3 - متعصب ، بدون انعطاف و نرمی . 4 - خالی از سبزه و گیاه . 5 - آن چه که درونش آب نباشد، بی آب . 6 - بدون ترشح طبیعی . ؛ ~ و تر با هم سوختن کنایه از: گناهکار و بی گناه به یکسان مجازات شدن .

دماغ ( ~. دِ ) (ص مر. ) اندوهگین ، غمناک . (خُ ) [ په . ] (ص . ) ۱ - بدون رطوبت و نم . ۲ - پژمرده . ...

فرهنگ فارسی

خشک

ویژگی منطقه یا اقلیم یا شرایطی که دارای رطوبت ناکافی و تبخیر بیش از بارش است

( صفت ) ۱ - آنچه که رطوبت و نم نداشته باشد یابس بی نم مقابل تر مرطوب . ۲ - آنچه که فاقد آب باشد بی آب مقابل آبدار مرطوب . ۳ - گیاه پژمرده بی ثمر . ۴ - خالص سره زر خشک . ۵ - خسیس ممسک . یا خشک و خالی . فقط تنها : ((ببوس. خشک و خالی قناعت کرد ) )نام شهری از نواحی کابل...

دانشنامه عمومی

خشک (ابهام زدایی). خشک ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:خشک (قائنات)خشک (هواشناسی)wiki: آب و هوا یا به ناحیه ای اطلاق می شود که متوسط سالیانه باران آن کمتر از ۲۵۰ میلی متر باشد.فشارکی، پ.، فرهنگ جغرافیا، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۹wiki: خشک (هواشناسی)...

گویش مازنی

/Kheshk/ خشک

گویش اصفهانی

تکیه ای: hošk
طاری: hošk
طامه ای: hošk
طرقی: hošk
کشه ای: hošk
نطنزی: hošk

مترادف و متضاد

پژمرده، زرد، بی‌طراوت ≠ تر، باطراوت، خرم، شاداب، مرطوب، نوشکفته

۱. پژمرده، زرد، بیطراوت ≠ تر، باطراوت، خرم، شاداب، مرطوب، نوشکفته
۲. بیآب، بینم، کویر، برهوت ≠ مرطوب
۳. یبس، یابس ≠ آبدار
۴. بیروح، بیعاطفه، سرد
۵. متعصب
۶. مقرراتی
۷. غیرقابلانعطاف، انعطافناپذیر، نرمشناپذیر ≠ انعطافپذیر

barren (صفت)بی ثمر، عقیم، خنثی، خشک، نازا، بی حاصل، سترون، تهیabstr...

واژه نامه بختیاریکا

بَزگ؛ نَم بُر؛ رِزگ
کِر و کول؛ کول؛ سیخِه؛ هشک و کول

فرهنگستان زبان و ادب

{arid} [علوم جَوّ] ویژگی منطقه یا اقلیم یا شرایطی که دارای رطوبت ناکافی و تبخیر بیش از بارش است

کلمات مرتبط

  • خشک اندیش
  • خشک دست
  • خشک دستی
  • خشک دهن
  • خشک شدن
  • خشک شده بوسیله انجماد سخت
  • خشک شویی
  • خشک شویی کردن
  • خشک و سرد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات