معانی کلمه : خشنسار
لغت نامه دهخدا
خشنسار. [ خ ُ ش َ ] (اِ) خَشَنسار. (برهان قاطع). رجوع به خَشَنسار شود.
فرهنگ عمید
نوعی مرغابی بزرگ و تیره رنگ با سر سفید: پیاده همی شد ز بهر شکار / خشنسار بود اندر آن رودبار (فردوسی: ۱/۱۹۱ )، از آن کردار کاو مردم رباید / عقاب تیز برْباید خشنسار (دقیقی: ۹۹ ).
فرهنگ معین
(خَ شَ ) [ = خشن + سار = سر ] (اِمر. ) نوعی مرغابی بزرگ که سری سفید دارد و تنش تیره گون است و به سیاهی زند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) نوعی مرغابی بزرگ که سری سفید دارد و تنش تیره گونست و بسیاهی زند .
خشنسار
خشنسار
