خشاب . [ خ ُ ] (اِخ ) نام دهی است از دههای ری . (از معجم البلدان یاقوت ).
خشاب . [ خ ِ ] (اِخ ) نام چندین بطن از تمیم . (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).
خشاب . [ خ ُ ] (اِخ ) قریه ای است یک فرسنگی میانه ٔ جنوب و مغرب برازجان . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ).
(خَ شّ) [ ع . ] (اِ.) چوب فروش ، هیزم - فروش .
(خَ) (اِ.) جعبه ای است فلزی حاوی گلوله ها که آن را در سلاح های گرم جای دهند و گلوله به توالی از آن وارد لوله می شود.
شانه، گلولهدان، مخزنفلزی گلوله