معانی کلمه : خسه
لغت نامه دهخدا
خسة. [ خ ِس ْ س َ ] (ع مص ) خسیس شدن . (منتهی الارب ). پست شدن . خوار شدن . (از دهار). رجوع به خساسه شود.
فرهنگ فارسی
خسته
خسیس شدن پست شدن
گویش مازنی
کمین شبانه برای شکار پرندگانی که درخت خوابند
/Khasse/ خسته & کمین شبانه برای شکار پرندگانی که درخت خوابند
