معانی کلمه : خسروی
لغت نامه دهخدا
یانکه آلوب رقیبی ایلدک سیر چمن
یانکه قالو رمی ای سرو سهی سیرایله سن .
فرهنگ عمید
۱. مربوط به خسرو.
۲. (حاصل مصدر ) پادشاهی.
۳. لایق و درخور پادشاه، شاهانه.
۴. [مجاز] خوب.
۲. (حاصل مصدر ) پادشاهی.
۳. لایق و درخور پادشاه، شاهانه.
۴. [مجاز] خوب.
فرهنگ معین
(خُ رَ )(ص نسب . )۱ - شاهانه . ۲ - درخور پادشاه .
