خسرونشان . [ خ ُ رَ / رُو ن ِ ](ص مرکب ) کسی که در وی نشان پادشاهی باشد. (ناظم الاطباء). درویشی که در او نشان سلطنت باشد. (شرفنامه ٔ منیری ). || آنکه هر که را خواهد بپادشاهی رساند. (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء) : صدر جهان که خسرو شرع است بی گمان این جا بفر خسرو خسرونشان رسید. سوزنی .صاحب خسرونشان کز نور رای روشنت روشنایی وام خواهد خسرو سیارگان .سوزنی .آن خسرو خسرونشان که بختیش . انوری .چتر زری...