Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خس

تلفظ بین المللی : /xˈas/ تلفظ :‌ [x'as]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • خَس
  • خُس
  • خس خس
  • خس خس کردن
  • خس خس یا خرخر کننده
  • خس خانه
  • خس خس دکتن
  • خس خس هاکردن
  • خس خسی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

خس . [ خ ُ ] (اِ) مادرزن . (از ناظم الاطباء).

خس . [ خ َس س ] (ع مص ) کم و اندک کردن بهره ٔ کس یا چیزی را. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).

خس . [ خ َس س ] (ع اِ) تره ٔ کاهو. (منتهی الارب ). کوک . کاهو. (یادداشت بخط مؤلف ). و آب کوک که او را به تازی ماءالخس گویند... اندر دهان می ...

فرهنگ عمید

گیاهی پیچیده و گره‌دار با خارهای فراوان که از آن در موسم گرما خس‌خانه درست می‌کنند و بر روی آن آب می‌پاشند تا فضای خس‌خانه سرد و خنک شود.

۱. ریزۀ کاه، علف خشک، و مانند آن؛ خار؛ خاشاک.
۲. [قدیمی، مجاز] انسان پست، فرومایه، ناکس، و زبون: ◻︎ بدان رسید که بر ما به زنده بودن ما / خدای‌وار همی منتی نهد هر خس (عسجدی: ۴۵).

۱. ریزۀ کاه، علف خشک، و مانند آن، خار، خاشاک.۲. [قدیمی، مجاز] انسان...

فرهنگ معین

( ~.) [ ع . ] (اِ.) کاهو، کوک .

(خَ) 1 - (اِ.) خار و خاشاک . 2 - (ص .) پست ، فرومایه .

(خَ ) ۱ - (اِ. ) خار و خاشاک . ۲ - (ص . ) پست ، فرومایه .
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) کاهو، کوک .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ریش. گیاهی است پیچیده و دارای کره مانند ریش. سنبل رومی که معطر است و عطر آنرا استخراج کنند .
کم و اندک کردن بهره کس یا چیزی را

دانشنامه عمومی

محل نگهداری حیوانات اهلی ( احشام )

گویش مازنی

پناهگاه و لانه ی جانوران مثل پلنگ

/Khes/ پناهگاه و لانه ی جانوران مثل پلنگ & استخوان

مترادف و متضاد

صفت

کاهو، کوک

پست، فرومایه

خار، خاشاک، علف‌خشک، کاه

۱. خار، خاشاک، علفخشک، کاه
۲. پست، فرومایه
۳. کاهو، کوک

brash (اسم)خسstraw (اسم)خس، نی، بوریا، پیزر، کاه، پوشال، حصیر، پوشال بسته بندیlettuce (اسم)خس، کاهوbrush (اسم)خس، قلم مو، لیف، ماهوت پاک کن، پاک کن، ملامت، علف هرزه، بروس لوله، کفش پاک کن و مانند انhilding (اسم)خس، ادم بیکاره و مهمل، جانور یا اسب بی ...

واژه نامه بختیاریکا

( خُس ) خودش
پِلاس ( پلیس ) ؛ پیش ( پَر پیشال ) ؛ چُلولِه؛ چول؛ دِر؛ سَر سَر؛ کُرچَل هلیل؛ هلفته؛ پَرز و پِلُو

کلمات مرتبط

  • خَس
  • خُس
  • خس خس
  • خس خس کردن
  • خس خس یا خرخر کننده
  • خس خانه
  • خس خس دکتن
  • خس خس هاکردن
  • خس خسی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات