معانی کلمه : خزاز
لغت نامه دهخدا
خزاز. [ خ َزْ زا ] (اِخ ) نام بازار مشهوری است در مدینه . (از انساب سمعانی ).
خزاز. [ خ َزْ زا ] (اِخ ) نام نهر بزرگی دربطیحة بین بصره و واسط. (از معجم البلدان یاقوت ).
خزاز. [ خ َ ] (اِخ ) نام بطنی است از تغلب . (منتهی الارب ). رجوع به معجم البلدان ذیل خزاز شود.
فرهنگ عمید
فروشندۀ خز.
فرهنگ فارسی
عبدالله بن محمد مکنی به ابوالحسن او در خانه ابوالحسن علی بن عیسی منعم بود و خطی خوش داشت در نحو و لغت بر مذهب کوفیان و بصریان میرفت و کتاب معانی القر آن را از جهت علی بن عیسی ترتیب داد .
