معانی کلمه : خریدار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خریدکننده، مشتری.
۲. [مجاز] هواخواه.
۲. [مجاز] هواخواه.
فرهنگ معین
(خَ ) (ص فا. ) مشتری ، خرید کننده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) مشتری خریدکننده .
دانشنامه عمومی
(زبان پاک) مرکب از خرید و ار؛ کسی بسیار خرید می کند. کسی که کارش خرید کردن است. برخی پاک نویسان معتقدند که خریدار را فقط در همین معنی باید به کار برد، چون پسوند«ار» به معنی بسیار است.
مترادف و متضاد
بایع، مشتری
اسم ≠ فروشنده
۱. بایع، مشتری ≠ فروشنده
۲. طالب، مشتاق، خواهان، علاقهمند، مشتاق ≠ بیعلاقه، بیزار
واژه نامه بختیاریکا
خِرّا؛ اِستووا ( استونا )
