معانی کلمه : خرما
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. میوه ای گرمسیری با هستۀ سخت و پوست نازک که به شکل خوشۀ بزرگ از درخت آویزان می شود.
۲. درخت راست و بلند این میوه با برگ های بزرگ و میوه های خوشه ای، نخل.
۲. درخت راست و بلند این میوه با برگ های بزرگ و میوه های خوشه ای، نخل.
فرهنگ معین
(خُ ) [ په . ] (اِ. ) درختی است از تیرة گرمسیری دارای میوه ای گوشت دار با هستة سخت و پوست نازک ، بسیار شیرین و خوش طعم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
خرمالوی جنگلی – کلهو
۱خرما ۲نام گاو خرمایی رنگ ۳لفظی برای ترساندن بچه ها
/Khermaa/ خرما - نام گاو خرمایی رنگ ۳لفظی برای ترساندن بچه ها & خرمالوی جنگلی – کلهو
گویش اصفهانی
تکیه ای: xormâ
طاری: ormâ
طامه ای: xormâ
طرقی: ormâ
کشه ای: xormâ
نطنزی: xormâ
مترادف و متضاد
date (اسم)
تاریخ، خرما، زمان، ملاقات، نخل، درخت خرما
date palm (اسم)
خرما
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دِیری
فرهنگستان زبان و ادب
{Phoenix} [زیست شناسی- علوم گیاهی] سرده ای از خرمائیان درختی با حدود سیزده گونه که در جزایر قناری و افریقای شمالی و خاورمیانه و پاکستان و هند و ایالت کالیفرنیا در امریکا یافت می شوند؛ درخت خرما تقریباً تا 23 متر رشد می کند؛ ساقۀ آن پوشیده از بقایای قاعدۀ برگ ه...
