Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خرش

تلفظ بین المللی : /xˈaraʃ/ تلفظ :‌ [x'aRaS]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی
  • خرش او
  • خرش هاکردن
  • خرش هاکن
  • خرش حلوا
  • اغوز خرش
  • خرد و خرش
  • سبزی خرش
  • سیا خرش
  • کئی خرش
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنی

لغت نامه دهخدا

خرش . [ خ َ رَ ] (اِ) خر وحشی . گورخر. (ناظم الاطباء).

خرش . [ خ َ رَ ] (ع اِ) متاع فرومایه ٔ خانه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). ج ، خُروش .

خرش . [ خ َ رِ ] (ع ص ) آنکه خوابش نیاید. خَرْش . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد)....

فرهنگ معین

(خُ رُ) (اِ.) خروش .

(خَ) [ ع . ] (اِ.) متاع بی ارزش .

(خُ رُ ) (اِ. ) خروش .
(خَ ) [ ع . ] (اِ. ) متاع بی ارزش .

فرهنگ فارسی

( اسم ) بانگ و فریاد .
کسی که از روی هزل و مسخرگی بروی خنده کنند .

گویش مازنی

۱خورشت ۲حاشیه – کناره ی باریک هر چیز به ویژه زمین و پارچه ...

/Kheresh/ خورشت - حاشیه – کناره ی باریک هر چیز به ویژه زمین و پارچه

کلمات مرتبط

  • خرش او
  • خرش هاکردن
  • خرش هاکن
  • خرش حلوا
  • اغوز خرش
  • خرد و خرش
  • سبزی خرش
  • سیا خرش
  • کئی خرش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات