خرسک. [خ ِ س َ ] ( اِ مصغر ) تصغیر خرس. ( برهان قاطع ). خرس کوچک. ( ناظم الاطباء ). || فرش و پلاسی است پشم دار. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ) : ای جل خرسک تکلتو را مکن غیب و در بر سر تو هم در توبره.نظام قاری.ای تکلتو بکفل پوش چو روزی برسی خدمات جل خرسک برسان ایشان را.نظام قاری.تاک را از برگها در زیر خویش پوست تخت پاره پاره و سرو را از بارها... جل خرسک تکه تکه.( طغرا، از آنندراج ). || نوعی ...
فرهنگ عمید
۱. خرس کوچک، بچه خرس. ۲. نوعی قالی با پرزهای بلند. ۳. [قدیمی] نوعی بازی که خطی دایره وار بر زمین می کشند و یکی در میان آن دایره می ایستد و بازی کنان دیگر پیش می روند و او را می زنند و او با پای خود به آن ها می زند و پایش به هر کس بخورد او را به جای خود در میان خط می کشد: استاد معلم چو بُوَد بی آزار / خرسک بازند کودکان در بازار (سعدی: ۱۵۶ ).
فرهنگ معین
(خِ سَ ) (اِمصغ . ) ۱ - خرس کوچک ، بچه خرس . ۲ - قالی ضخیم و پشم بلند و سنگین و بدنقشه در ابعاد مختلف .
دانشنامه آزاد فارسی
خِرْسَکجزیرکی با مساحت دو هکتار در شمال دریاچۀ ارومیه. در ۱۷کیلومتری شمال شرقی قوشچی قرار دارد. بلندترین نقطۀ آن ۱,۳۲۹ متر است.wikijoo: خرسک خرسک (صنایع دستی). خِرْسَک (صنایع دستی)فرشینه ای درشت بافت و دارای پرز و گره. این فرشینه کم دوام و اندازۀ آن معمولاً ۷۰×۹۰ سانتی متر است.wikijoo: خرسک_(صنایع_دستی)...
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - خرس کوچک بچ. خرس . ۲ - نوعی بازی و آن چنان باشد که خطی بکشند و شخصی در میان خط بایستد و دیگران آیند و او را زنند و او پای خود را بجانب ایشان افشاند بهر کدام که پای او بخورد او را بدورن خط بجای خود آورد . ۳ - قالی ضخیم و پشم بلند و سنگین و بد نقشه .
دانشنامه عمومی
کاربردهای نام خِرسَک: خرسک، نام دیگر جانوری به نام گورکن جزیره خرسک از جزیره های دریاچه ارومیه خرسک (فرش) نوعی گلیم