کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خرسند-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خرسند کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈorsand kˈardan/
تلفظ :
[x'oRsand k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خورسند کردن
الت قطع کردن یا خرد کردن
با دندان خرد و پاره کردن
با ماشین خرد کردن
خرد خرد تمام کردن
خرد و قطعه قطعه کردن
عمل خرد کردن یا اسیاب کردن
استخوان خرد کردن
خرد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خرسند کردن. [ خ ُ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اِقناع. ( یادداشت بخط مؤلف ). اِحساب. ( تاج المصادر بیهقی ). || شاد کردن : دل و جان بدین رفته خرسند کن همه گوش سوی خردمند کن.فردوسی.دل خویش از این گفته خرسند کردنه آهنگ رای خردمند کرد.فردوسی.دلش را در صبوری بند کردندبیاد خسروش خرسند کردند.نظامی.دل خویش و بیگانه خرسند کرد. سعدی ( بوستان ).بلطف خویش خدایا روان او خوش داربدان حیات بکن زین حیات خرسندش.سعدی (...
فرهنگ فارسی
اقناع یا شاد کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
content (فعل)راضی کردن، قانع کردن، خرسند کردنsatisfy (فعل)راضی کردن، قانع کردن، خرسند کردن، خوشنود کردن، خشنود ساختن، اقناع شدن، خشنود کردنgladden (فعل)خوشحالی کردن، خرسند کردن، خوشی دادن، خوشحال کردن، خوشنود کردن، شاد شدن، خشنود ساختن، مشعوف ساختن...
کلمات مرتبط
خورسند کردن
الت قطع کردن یا خرد کردن
با دندان خرد و پاره کردن
با ماشین خرد کردن
خرد خرد تمام کردن
خرد و قطعه قطعه کردن
عمل خرد کردن یا اسیاب کردن
استخوان خرد کردن
خرد کردن
نظرات