معانی کلمه : خرسند
لغت نامه دهخدا
خرسند. [ خ ُ س َ ] (اِخ ) نام ناحیتی بوده است از روم بر مشرق خلیج : اما آن یازده ناحیت [ از روم ] که بر مشرق خلیج است نام وی این است :برقسیس ، السبیق ،... قبادق ، خرسند. (حدود العالم ).
فرهنگ عمید
۱. شادمان، خوشحال.
۲. قانع.
۲. قانع.
فرهنگ معین
(خُ سَ ) (ص . ) خشنود، قانع .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه قناعت ورزد قانع . ۲ - آنکه رضا بقضا دهد راضی . ۳ - شادمان خشنود بشاش .
نام ناحیتی بوده است از روم بر مشرق خلیج .
نام ناحیتی بوده است از روم بر مشرق خلیج .
دانشنامه عمومی
خورسند شهری است از توابع شهرستان شهر بابک در استان کرمان در ایران.
wiki: خرسند
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: xorsand) شادمان ، خوشحال ، راضی و قانع .
اسم: خرسند (پسر) (فارسی) (تلفظ: khorsand) (فارسی: خرسند) (انگلیسی: khorsand)
معنی: شادمان، خوشحال، قانع، خشنود، راضی و قانع
معنی: شادمان، خوشحال، قانع، خشنود، راضی و قانع
مترادف و متضاد
بشاش، خشنود، خوش، شاد، راضی، شاکر، شادمان، محظوظ، مشعوف ≠ ناخرسند
۱. بشاش، خشنود، خوش، شاد، راضی، شاکر، شادمان، محظوظ، مشعوف ≠ ناخرسند
۲. قانع ≠ ناخشنود
