خرزین. [ خ َ ] ( اِ مرکب ) چوبی باشد دراز که در طویله ها نصب کنند و زینها و یراق اسبها را بر بالای آن نهند. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان قاطع ) : وآن سوار است که بر گردون ماه پیش او چون زین بر خرزین اسب.ابوالفرج رونی.در روم کند رکاب سالارش زین را ز صلیب رومیان خرزین.امیرمعزی.خیمه ها را میخ فرماید ز رمح رومیان زین ها را از صلیب کافران خرزین کند.امیرمعزی.از پی احیای دین چو ابر بهاری بر سر خرزین ندیده...
فرهنگ عمید
سه پایه یا چوبی که در کنار طویله نصب می کنند و زین و یراق اسب را روی آن می گذارند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - چوبی دراز که در طویله ها نصب کنند و زین و یراق اسب را بر بالای آن نهند . ۲ - نوعی پالان . چوبی دراز باشد که در طویله نصب کنند و زین و یراق اسب را بر بالای آن نهند